خرید بک لینک


اهل آسمان که باشى ...

هر کجا که باشى، فرقى نمىکند.

بوسهباران ِنوازش دستانت، تشنگان زمین را سیراب مىکند.

شهید مدافع حرم حاج غلامرضا سمائى

@labbaykeyazeinab

برچسب: غلامرضا, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 19:43

بسم رب الشهداء و الصدیقین "پرچم عباس [ع] تا بالاست در شهر دمشق، سینه چاکانِ حرم آسودهتر میایستند؛ (بخش بیست و هفتم)، دستمال اشک" ... ایام محرم سال ۱۳۹۵ بود که یک روز محمدحسین آمد اتاق محل کارم. میدانستم داره پیگیری میکنه برود سوریه ولی، به این

برچسب: محمدحسین, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 19:43

پای صحبتهای خانم نرگس صفایی همسر شهید کاظم رحیمی فاطمه هنوز چشم به راه بابا است میگفت باید بروم و رفت. حتی شیرینزبانیهای فاطمه؛ دختر دوست داشتنی و کوچکش هم نتوانست مانع رفتنش شود. چگونه میتوانست بماند در حالی که یزیدیهای زمانه قصد جسارت به حرم

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 19:43

فاطمه؛ دختر شهید رحیمی خداحافظ بابای خوبم تمام روز به انتظار غروب مینشست تا وقتی بابا در میزند در را به روی او باز کند. تمام عشق بابا هم همین بود که دختر یکی یک دانه و ته تغاریاش در را به رویش باز کند تا با دیدن چهره معصومش خستگی یک روز کا

برچسب: خداحافظ, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 19:43

راوی:مهدی دوست شهید علی خیلی با اخلاق و مهربان بود همه دوستانش را دوست داشت و همه او را دوست داشتن علاقه خاصی به شهدا داشت و دنبال رو آنها بود،او همیشه می گفت من از دنیا نمیروم الا با شهادت،هرگز اهانت به شهداء را قبول نمیکرد،او یک شهید زنده بود. راو

برچسب: خصوصیات,شهیدعلےالهادےحسین, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 19:43


پاسدار مدافع حرم حسین آقادادی از گروه ۴۰ مهندسی صاحب الزمان عج اصفهان

در درگیری با تروریستهای داعش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

شهادتت مبارک

https://t.me/joinchat/C9nfRDyiUT9Ge3dS7KO61g

شھداے

برچسب: آقادادی, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 19:43

بسم رب الشهدا والصدیقین

پاسدار رشید سپاه اسلام صحابه آخرالزمانی حضرت رسول الله (ص)

حاج عبدالله خسروی به خیل عظیم شهدای مدافع حرم پیوست...

هنیألک الشهادة

برچسب: عبدالله, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 20:23

یک روز قبل از اربعین سال 94 بود که پس از 38 روز دوری از آقاحجت برای دیدنش سرازپا نمی شناختیم. پرواز آقاحجت ساعت 6 از نجف به تهران بود. صدای خنده های مجتبی خانه رو پر کرده بود و همه منتظر رسیدنش بودیم. از چند روز قبل برای آقا حجت هدیه ای تهیه کرده بو

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 20:23


تو از دردانه ات دل بریدی

که...

ما به خواب هم نبینیم جدایی از دردانه هایمان را...

شهید مدافع حرم رضا دامرودی

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 20:23


تصویری نقاشی شده از چهره شهید محمود هاشمی

از مدافعان حرم حضرت زینب(س) در حاشیه کنگره شهدای دانشجویی دانشگاه آزاداسلامی

و اهداء آن به فرزند شهید هاشمی

@Shahid_m_hashemi

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 20:23


بسم رب الشهداء و الصدیقین

پیکر پاک شهید مفقود الاثر مدافع حرم؛ احمد قنبری از اصفهان، پس از دو سال کشف،

شناسایی و در نجف و کربلا تشییع شد . قرار است پیکر پاکش به میهن بازگردد

برچسب: شناسایی, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 18:54


همسر شهید مدافع حرم سردار عبدالرضا مجیری

یک بار از شهید مجیری پرسیدم چرا اینقدر مقید هستی که با این گروه _گروه کوهنوردی بسیج رسول اکرم(ص)_ به کوه بروی؟

شهید مجیری گفت:

من با گروه های مختلفی همسفر بوده ام اما این بچه ها حساسیت ویژه ای به نماز اول وقت دارند و هر کجا هستند نماز اول وقت را اقامه میکنند.

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 18:54

ای شهــید در مسلخِ عشــق، چہ پُرسود معاملہ کردی! راستے ! دوستتر از جانِ شیرین هم داشتے، کہ بهای لبخند رضایتِ حق گردانے؟؟ @mostafa_sadrzadeh

برچسب: سالروزشهادت, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 18:54

فرازی از کتاب شهید احمد مشلب راوی:سیده سلام بدرالدین مادر شهید «کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا» یعنی؛ هر جا ستمی باشد ما باید آنجا حضور داشته باشیم. احمد امام حسین(ع) را با چشم دل دید و صدایش را با گوش جان شنید. او با خون خویش ندای «هل من ناصر ینصرنی» ابا عبدالله را لبیک گفت و به کمک او شتافت. دنیا و زرق و برق آن را فروخت. همانا خداوند جانها و مالهایشان را به بهای بهشت خریده است. همان کسانی که در راه خدا میجنگند و میکشند و کشته میشوند.(توبه 111) و به راستی که مردان خدا همین مجاهدان هستند. اراده ما نیز همان خواست خداست. من به هیچ وجه مخالف جهاد نبوده و نیستم. تربیت فرزندان ما و تربیت نسل ما بر اساس همین فرهنگ عاشوراست. چون اعتقاد ما این است که همه جای جهان کربلاست، هرجا به ما نیاز باشد کربلای ما همانجاست. من میدانم و یقین دارم که شهادت دری است که خداوند آن را برای اولیای ویژه خود گشوده است. احمد توجه ویژهای به فرهنگ عاشورا و محرم داشت. احمد عاشورا و اتفاقات آن را لحظه به لحظه بررسی کرده و با آن زندگی می کرد. قبل از شروع محرم طبق وقایع سال 61 هجری همه چیز را برای خود مرور و تداعی می کرد .. کانال رسمی شهیدمَشلَب در تلگرام https://t.me/AHMADMASHLAB1995

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 18:54

فرماندهی شهید مدافع حرم مرتضی حسینپور (حسین قمی): من برای شهادت اصرار نمیکنم آنقدر کار میکنم که لایق شهادت شوم و خدا من را بخرد. نثار روح مطهرش صلوات @jamondegan

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 18:54


شهید مدافع حرم ابراهیم خلیلی

در حال خنثی سازی خودروی انتحاری

@jamondegan

برچسب: ابراهیم,انتحاری, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 18:54

خیلی شلوغ بود اما جلوی رفقا یادمه یکجایی نشسته بودیم رضا )سنجرانی)افتاده بود رو دنده ی شوخی و خاطره گویی اینقدر با اب و تاب و لذت از خاطراتش میگفت که خیلی ها به جز جمع ما رفقا هم میخ شده بودن به رضا خنده های شیرینش با اون لهجه ی ناب مشهدیش و نوع فن بیان قوی ای که داشت (البته با تیکه و کنایه های خاص خودش) چنان مجذوبت میکرد که به خودت میومدی میدیدی : عه چقد زمان گذشته

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 8:03

روایتى از شهید مدافع حرم احمد حاجیوند الیاسى؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین "پرچم عباس [ع] تا بالاست در شهر دمشق، سینه چاکانِ حرم آسودهتر میایستند؛ (بخش هجدهم)، خدمت بىمنت در دستگاه امام حسین [علیه السلام]" ... چایىریز هیئت بود و نوکری میکرد در دستگاه ابا عبدالله الحسین [علیه السلام]. شیخ نجار سوریه هم که بودیم هر صبح چایی رو احمد درست میکرد و برای صبحانه میآورد. بیمنت خدمت میکرد به سپاه حضرت زینب [سلام الله علیها]. خیلی پیگیر برگزاری مراسم بود اونجا و عاقبت مزد عزاداریها و خدمتش رو گرفت. @labbaykeyazeinab

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 8:03

بسم رب الشهداء و الصدیقین "پرچم عباس [ع] تا بالاست در شهر دمشق، سینه چاکانِ حرم آسودهتر میایستند؛ (بخش نهم)، مداح اهل بیت [علیهم السلام]" ... شهید فاتح مداح اهل بیت [علیهم السلام] بود. همیشه ١٠ روز اول ماه محرم مجلس روضهای که مادر ما برگزار میکردند را ایشان پیش میبردند. تمام روضههای خانه را شهید فاتح میخواندند، جای دیگر منبر نمیرفتند. حالا حساب همین تواضع بود یا مشغله کاری زیادشان، نمیدانم اما غیر از خانه خودمان جای دیگری روضه نمیخواندند. صدای فوق العادهای هم داشتند، همه اقوام و خویشاوندان در خانه جمع میشدیم و هیئت ما را ایشان میگرداند. فقط این را هم اطلاع دارم که صبحهای جمعه هم برای تعدادی از بچههای مسجد #سخنرانی میکرد و درباره مسائل روز دنیا حرف میزد و شرایط را تحلیل میکرد. برای هیئت خیاطان افغانستانی ساکن مشهد هم ایشان هم منبر میرفت و در مناسبتهای مذهبی مداحی میکرد. @labbaykeyazeinab

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 8:03

دومین سالگرد شهید قدیرسرلک در حسینیه موسی ابن جعفر ع در پاکدشت به میزبانی همسر شهید

@haram69

برچسب: قدیرسرلک, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 8:03


اولین سالگرد شهدای مدافع حرم

شهید محمد رضا الوانی

شهید محمد حسین بشیری

@bisimchi1

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 8:03

و تو گمانت این است که مردم دارند پاره ای از نور را بر شانه می برند. نه! من خودم این عکس را گرفتم. آنگاه که بر پشت بام قطعه ی 2 شهیدآباد دزفول مشغول ثبت تاریخ بودم. این تابوت شهید سیدمجتبی ابوالقاسمی، شهید جوان مدافع حرم دزفول است که در نورباران فرشتگان، تا رسیدن به مزارش چند قدم بیشتر فاصله ندارد. و تو گمانت این است که مردم دارند پاره ای از نور را بر شانه می برند. و آنگاه که پس از تشییع ، عکس هایی را که گرفته بودم، نگاه کردم، ناباورانه چشمم افتاد به همین عکس. و با خودم گفتم شاید انعکاس نور «وجه الله» است که بر چهره ی سید انعکاس یافته است و مگر امام خمینی (ره) نفرمود که «شهید نظر می کند به وجه الله» علی موجودی @Agamahmoodreza

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 8:03

هم رزم فرمانده شهید مرتضی حسین پور(حسین قمی) : شهید قمی از ۹۲سال فرمانده بود اما در قسمتهای مختلف فرماندهی میکرد حسین یک مستشار بود که به فرماندهان عراقی مشاوره نظامی میداد مثلا اگر قرار بود یک جایی عملیاتی شود و فرماندهان عراقی میآمدند و نظر میدادند و حسین پیشنهاد و مشورت میداد و همه نظرات حسین را قبول میکردند فرمانده جوانی که مردان باسابقه تحت امرش بودند. شهید قمی آنقدر روی گروههای عراقی نفوذ داشت که وقتی درباره طرح عملیات بحث میشد، که فلان اقدام میشود یا نه شهید قمی به بحث ورود میکرد و میگفت: این کار را بکنید، همه قبول میکردند میگفتند: چون حسین قمی میگوید پس قطعا درست میگوید و با وجود اینک۳۲ سال بیشتر نداشت اما مثل فرماندهای که ۵۰ سال سن داشته باشد حرفش را قبول میکردند گاهی نیروی زیر دستش مردانی۵۰ و ۶۰ ساله و باسابقه بودند اما وقتی شهید حسین قمی چیزی میگفت قبول میکردند و کسی اما و اگری نمیآورد او در عراق و سوریه شناختهشدهتر از اینجا است. در میان نیروهای مقاومت همه حسین قمی را میشناختند حتی نیروهای حزبالله؛ نیروها و فرماندهان ارشد عراقی همه حسین را به خوبی میشناختند و با او ارتباط عمیق عاطفی و دوستانه داشتند شهید قمی در عراق و سوریه از اینجا شناختهشدهتر است. بچهها خیلی به حسین قمی اصرار کردند که تو زن و بچه داری به فرماندهی بگو یک جانشین برای تو بگذارد که به صورت شیفتی جابجا شوید اما او قبول نکرد و گفت «وظیفه شرعی من این است که بمانم و هر کسی وظیفهاش باشد خودش میآید.» حتی یکبار هم برای خودش کاری نکرد...! @Agamahmoodreza

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 8:03

من و رضا از مشهد باهم آشنا شدیم و تو آموزشی کنار هم بودیم مثل دو تا داداش خبر شهادت رضا رو من به خانوادش دادم رضا بچه هرات بود و لهجه خیلی قشنگی داشت خیلی هم شوخ بود تو آموزشی و حتی منطقه.. تو گوشیش خیلی با هم عکس داشتیم ولی هیچوقت فرصت نشد ازش عکس ها رو بگیرم و گوشیش افتاد دست مسلحین... وای.. بخدا تو خونشون معجزه دیدم وقتی خبر شهادت رو رفتم بدم. وقتی رضا و بقیه بچه های یگان ویژه تو بصرالحریر محاصره شدن و شهید شدن پیکرهای همشون افتاد دست تروریست ها ماهم شرمنده شدیم حدود یه ماه بعد عملیات برگشتم مرخصی و یه شماره از رضا داشتم که مال داداشش بود همیشه این ننگ روپیشونیم هست و هیچوقت خودمو نمی بخشم چون نتونستم برم کمکشون اخه من چندین کیلومتر دورتر از بچهها بودم و خودمون تو محاصره بیسیم هم شارژ نداشت و از بقیه خبری نداشتم وقتی برگشتم مرخصی به شماره داداش رضا زنگ زدم و گفتم من یکی از دوستان رضا هستم و شما خبری از رضا دارید؟ داداشش از طرز صحبت من فهمید و سریع گفت اگه خبری ازش داری بهم بگو چون الان دوماه میشه رضا زنگ نزده و نگرانش هستیم حدود ساعت های 11 شب بود که با داداش رضا صحبت میکردم و بهش گفتم تو مرد هستی و تحمل خبر بد رو داری و بهش گفتم جریان عملیات و اینکه رضا مفقودالاثر شده اونم گفت تو رو خدا پاشو بیا خونمون یا من بیام دنبالت ، که من آدرس گرفتم با موتور رفتم نزدیک خونشون و زنگ زدم گفتم بیا بیرون آمد و از دور که دیدم انگار خود رضا رو میبینم اخه خیلی شبیه ش بود ... با التماس ازم خواست برم تو خونه پیش مادر رضا 'اما واسه من خیلی سخت بود چون نمیدونستم چطور خبر رو بگم رفتم تو خونه و عمو و داماد رضا و داداشش تو خونه بودن و ازم خواستن که بگم چی شده خداروشکر کردم که همه مرد هستن و م

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 8:03

بسم رب الشهداء نزدیک به دوسال از پرکشیدن رفیق عزیزمان محمد رضا دهقان می گذرد. همان که با سکوتش به ما درس داد که برای قبولی در امتحان کربلا و مقام قرب الهی باید سکوت کرد و در میدان عمل حرف حاضرشد. اردوهایی که افتخار قدم زدن با تو٬ یکی از اولیای الهی را داشتیم؛ یادواره هایی که با کمک تو مسجد باب الحوائج ع سلسبیل و کانون سلمان را آماده حضور مهمانان شهدا میکردیم . تو از همان اول هم در یادواره ها جور دیگر فعالیت میکردی. انگار خودت صاحب مجلس بودی واقعا همین طور بود ولی ما نفهمیده بودیم. همیشه در اوج خستگی های ناشی از کار؛ با انرژی و پشتکارت به مانیرو می دادی. یادش بخیر زمستان سال قبل شهادتت بعد از اتمام یادواره شهدا، همه رفتیم پینت بال دهکده مقاومت برای تقدیر از بچه هایی که در یادواره ۹۳ زحمت کشیدند. آنجا چه لحظات شیرین و شادی را با هم داشتیم . اما آقا محمد رضای عزیز دوسال است که تو در کنار ما نیستی و ما جلسات را در پایگاه بسیج برگزار می کنیم... اما بی تو... شهید محمد رضا دهقان امیری @shahid_dehghan1

برچسب: دلنوشته,پایگاهی, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 22 مهر 1396 ساعت: 8:03


نجف آباد

@haram69

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 15:59

شهید مدافع حرم مصطفى صدرزاده (سیدابراهیم) به روایت شهید مدافع حرم مرتضى عطایى (ابوعلى)؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین "پرچم عباس [ع] تا بالاست در شهر دمشق، سینه چاکانِ حرم آسودهتر میایستند؛ (بخش هفتم)، قرائت زیارت عاشوراء" ... همیشه عادت داشت زیارت عاشوراء را آرام بخواند. اما روزهاى آخر زیارت عاشوراء را با صداى بلند مى خواند. انگار مى دانست روزهاى آخرش است. دو روز قبل از شهادتش با هم توى ماشین نشست

برچسب: انگار,دانست,روزهاى, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 15:59

دوسال پیش شب پنجم محرم بود حسین گفت میاے بریم هیات ؟ دعوتم ڪردن باید برم بخونم گفتم بریم با خودم فڪ ڪردم شاید یہ هیات بزرگ و معروفیہ ڪہ یہ شب محرم رو وقت میذارہ و میرہ اونجا .. وقتے رسیدیم جلوے هیات بہ ما گفتن هنوز شروع نشدہ حسین گفت مشڪلے ندارہ ما منتظر میمونیم تا شروع شہ ... نیم ساعتے تو ماشین نشستیم و حسین شعرهاشو ورق میزد و تمرین میڪرد ... وقتے داخل هیات شدیم جا خوردم ، دیدم ڪلا سہ چهار

برچسب: ذاڪربا,اخلاص, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 15:59

خاطره اى از شهید مدافع حرم رضا سنجرانى (کرار) به روایت یکى از دوستان شهید؛ یادم هست، بله یادم هست قبل گرفتن عکس چه قدر گفتی نمیخوام ریا بشه. یادمه گفتی هر چه می کشیم از خودی هاست، شما بسیجی ها پشت رهبری تا پای جان بایستید. هنوز یادم نرفته سرت رو به تابوت شهید عطایی می کوبیدی و از جاماندنت میگفتی. یادم نرفته و نخواهد رفت میدان تیرهایی که بالای سرم ایستادی و برای زدن به هدف راهنماییم می کردی. عجب

برچسب: ارباب,برسون,فرمانده, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 15:59

روایتى از شهیدان مدافع حرم محمود مراد اسکندرى و رضا عادلى؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین "پرچم عباس [ع] تا بالاست در شهر دمشق، سینه چاکانِ حرم آسودهتر میایستند؛ (بخش سوم)، پلاک حسینى" ... شیخ نجار که بودیم توی یک سالن اسکان پیدا کردیم. پنجره ها با پلاستیک پوشیده بودند. زیرزمین هم پنجره داشت ولی، نه پنجره ها و نه درب پوشیده بود و سرما بالا می اومد. درب سالن هم روبه روی درب خروج بود و به همت یکی بچه

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 15:59

صفحه بندی